سلام مسافر کوچولو 

خوبی؟ 

گل سرخت خوب است؟ برّه ات چه طور است؟

چند روز پیش برای اولین باز در زندگی ام کتابت را خواندم.راستش خیلی وقت ها پیش آوازه ی کتابت را شنیده بودم ولی خوب قسمت نشده بود بخوانمش تا همین چند روز پیش.

برایت گریه کردم! برای تو , برای گل سرخت , برای روباهت , برای آقای خلبان , حتی برای اخترکت!

خوب اخترکت هم یک سال از تو دور بود, نبود؟ برای او هم گریه کردم.

همش به این فکر می کنم که در این یک سال اخترکت با بائوباب ها چه کار کرده! اگر گل سرخت را از بین برده باشند چه؟ توی این یک سال کی بوته های بائوباب را از بین می برده؟ الان اگر برگشته باشی و بائوباب ها بزرگ شده باشند تو چه کار میکنی؟

راستی حال آتشفشان هایت چه طور است؟ آتشفشانِ غیر فعالت , فعال نشده؟

کاشکی نامه ای می نوشتی و ما را از حال خودت با خبر می کردی.

دل من یکی که خیلی برایت تنگ است. می دانی!  احساس می کنم که تو فقط می فهمی ام! حداقل مدل سوال پرسیدنت که مثل خودم است ولی خوب آدم بزرگ ها نمی فهمند.از دستم حرص می خورند و می گویند مگه تو بچه ای؟

عیبی ندارد ناراحت نشو. اینجا آدم بزرگ ها زیاد شعار می دهند.خوش به حالت که توی اخترکت آدم بزرگ نداری.

کاشکی این جا بودی!

نـــــــــه!

کاشکی من توی اخترکت بودم باهم می نشستیم غروب آفتاب را تماشا  می کردیم.

دوتایی! هر چند دفعه که تو دوست داشته باشی.

آقای خلبان می گفت یادش رفته برای پوزه بندِ برّه ات تسمه چرمی بکشد. برایت نگران است, من هم نگران شدم.

مواظب خودت و گل سرخ و برّه ات باش.

سلام مرا به گل سُرخَت برسان.

دوست دارِ تو قاصدک 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/٩/٢٢ | ٧:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ghasedak | نظرات ()